خرید بک لینک
کودکِ ششماهه ام رعنا شده آخرین سربازِ عاشورا شده خنده و گریۀ او غمگین ترین ... شعرِ موسیقیِ نینوا شده آن سه شعبه ای که عبّاس کُش است ... بر گلویِ کودکِ من ، جا شده چقَدر بر سرِ نیزۀ عدو ... خندۀ آخرِ او ، زیبا شده طفلِ شیرخوارۀ من بر سرِ نی ... چقَدر هم قامتِ سقّا شده بعدِ " نبشِ قبر" و غارتِ سرش ... سرِ گهوارۀ تو ، دعوا شده پسرم نیست ! ببیند ، مادرش ... بینِ این حرامیان تنها شده پسرم نیست ! ببیند

برچسب: اصغرع, نویسنده: کیان فرهادی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 18:13

معنیِ داغِ مُجسَّـم شده ای قد کشیده ایّ و مُبهَـم شده ای قاسمیّ و جسمِ تو ، تقسیم شد ... وَ حسابی نا مُنظَّم شده ای چقَدر جسمِ تو زیر و رو شده چه پریشان و چه دَرهم شده ای بسکه حُفره حُفره گشته پیکرت ... گوییا چشمۀ زمزم شده ای چقَدر بشد شده ای نقشِ زمین چقَدر هستی شبیهِ نقطه چین ! ---- چقَدر جسمِ تو جابجا شده تار و پودِ تو چه نخ نما شده گوییا تمامِ تیر و نیزه ها ... بینِ صفحۀ تنِ تو جا شده چقَدر قا

برچسب: نویسنده: کیان فرهادی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 18:13

دستَش از عمّه کشید و رفت سویِ دلبرَش بال و پر زد به سویِ عمویِ از جان بهترَش دید افتاده عمویِ تشنه اش به رویِ خاک دید افتاده عمو ، نامردها دور و برَش دید یک نفر رسیده پیرهنَش را ببَرد یک نفر خیره شده به حلقۀ انگشترَش دید شمر آمده تا جُدا کنَد سرِ عمو ... شد مهیّا تا که دستش را نماید سپرَش آمده جایِ عمو سر از تنَش جدا شود آمده جایِ عمو صدپاره گردد پیکرَش آمده شرمندۀ مادرِ اصغر نشوَد آمده تا برِسد

برچسب: عبدالله, نویسنده: کیان فرهادی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 18:13

آیه آیه شده پا تا سرِتان پاره پاره شده بال و پرِتان چقَدر نیزه و تیر و شمشیر ... حملهxadور شده سویِ پیکرِتان کاش از خیمه نبیند خواهرم ... سایۀ خنجر رویِ حنجرتان کاش در برِ نگاهِ زینبم ... از سرِ نیزه نیُفتد سرِتان کاش هرگز دستِ قاتلانتان ... نرسد به معجرِ مادرِتان شکرِحق که نانجیبی نشده ... خیره بر ناموستان در برِتان شکرِحق ، بدونِ سیلی و لگد ... سر شده این لحظۀ آخرِتان ***** + نوشته شده در چهارشنب

برچسب: نویسنده: کیان فرهادی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 18:13

آمدم با روسیاهی به برَت در گُذر از من به جانِ مادرَت گرچه بشکستم دلِ خواهرِ تو ... رد مکُن مرا ، به جانِ خواهرَت آمدم اینجا که شاید بشوَم ... مانعِ قتلِ علیِّ اصغرَت آمدم اینجا که شاید بشوم ... سپرِ بلایِ جانِ اکبرَت آمدم تا در رکابِ عبّاس ... بشوم پشت و پناهِ لشگرَت آمدم تا نگُذارم ، لگدی ... برسد بر پَر و بالِ دخترَت آمدم تا نگُذارم پنجه ای ... برسد به روسریِّ خواهرَت ******* + نوشته شده در چها

برچسب: نویسنده: کیان فرهادی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 18:13

هستم دگر خیلی شبیهِ مادرِ تو گردیده " رو به قبله " ! دیگر دخترِ تو از بس کتک خورده به جایم ، عمّه جانم ... شرمنده ام دیگر ز رویِ خواهرِ تو بال و پَرِ سه سالۀ تو را لگد کرد ... آن نانجیبی که جدا کرده سرِ تو غارت نموده معجر و گوشواره ام را ... آنکس که بُرد عمّامه و انگشترِ تو دیدم که " چانه " میزنَد هر بی حیایی ...

برچسب: نویسنده: کیان فرهادی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 18:13

کاروانِ دل و دلبر آمده خواهری با شش برادر آمده از شمیمِ یاسِ صحرا ، پیداست ... قبل از اینها ، خودِ مادر آمده کربلایی شده زینب و حسین (ع) وایِ من ، منزلِ آخر آمده ! لااقل ، کاش نَفَهمَد حرمله ... که به اینجا علی اصغر آمده هر که جامانده ز خیبر و حُنین ... بهرِ قتلِ علی اکبر آمده تا نمانَد اثری از عبّاس (ع) ... لشگری با تیغ و خنجــر آمده به هوایِ زدنِ رقیّه جان .

برچسب: ورودیه, نویسنده: کیان فرهادی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 18:13

سویِ این دیارِ پُر مَحَن ، میا " جانِ من " ... به کوفه جانِ من ، میا با اشاره گویم ای سالارِ من ... : سویِ این کوفه "تو بی کفن " ، میا بینِ این جماعتِ پیمان شکن ... روضه ها هست " کَمَرشکن " ، میا سویِ این راهزنانِ بی حیا سویِ این مَردمِ بد دهَن ، میا تا که آن رقیّۀ سه ساله ات ... نشده شبیـهِ پیرِزن ،

برچسب: نویسنده: کیان فرهادی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 18:13

چقَدر خوب است با امام حسن ... بر حسین اقامۀ عزا کنیم چقَدر خوب است با امام رضا ... همه جا خیمۀ به پا کنیم ---- بهتر آن است که ما با روضۀ ... فاطمه دل را پُر از مَحَن کنیم یادِ کهنه پیرهنِ اربابمان ... پیرهنِ سیاهِ خود ، به تن کنیم ---- ابتدایِ این دو ماهۀ عزا ... اوّلِ خونجگریِّ زینب است اوّلِ بی یاوری ،

برچسب: پوشان, نویسنده: کیان فرهادی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 18:13

برایِ سینه زدن ، رُخصتی بده آقا به دستِ خستۀ من ، قدرتی بده آقا شبیهِ سالِ گذشته ، دوباره آمده ام برایِ خوب شدن ، فرصتی بده آقا دوباره قصد نمودم که نوکرَت باشم در این دو ماهِ عزا ، همّتی بده آقا از آن قَوارۀ مشکی که دستِ فاطمَست ... به روضه خوانِ خودَت ، خلعَتی بده آقا برایِ خواندنِ روضه هایِ ناموسَت ... به روضه خوانِ خودَت ، جرأتی بده آقا **** + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 0

برچسب: ارباب, نویسنده: کیان فرهادی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 18:13

صفحه بندی